محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5170

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و متصدى نامه هاى خويش و محمد بن جميل دبير سپاه خويش را همراه داشت و چون نزديك مدينة السلام رسيد كسان از خاندان وى و ديگران به استقبالش رفتند . كار ربيع را كه پيش از آمدن وى هيئتها فرستاده بود و مقررى سپاه را داده بود پسنديده بود . ربيع پسر خويش فضل را فرستاده بود كه با هديه هايى كه مهيا كرده بود در همدان به دو رسيد و از او پيشواز كرد . هادى وى را نزديك خويش كرد و تقرب داد و گفت : « مولاى مرا چگونه به جا گذاشتى ؟ » و فضل اين را براى پدر خويش نوشت . گويد : ربيع نيز به استقبال رفت آمد كه با وى عتاب كرد و او عذر خواست و سببى را كه وى را بدان كار وادار كرده بود معلوم وى داشت كه پذيرفت و به جاى عبيد الله بن زياد وزارت را به دو داد و ديوان زمام را كه عمر بن بزيع به عهده داشته بود به دو پيوست . محمد بن جميل را نيز به ديوان خراج عراقين گماشت ، عبيد الله بن زياد را به خراج شام و نواحى مجاور آن گماشت . على بن عيسى بن ماهان را به سالارى كشيكبانان خويش به جاى نهاد و ديوان سپاه را به دو پيوست . عبد الله بن مالك را به جاى عبد الله بن خازم سالار نگهبانان خويش كرد . انگشتر را به دست على بن يقطين باقى گذاشت . گويد : موسى هادى پس از بازگشت از گرگان ، ده روز مانده از صفر همين سال به بغداد رسيد و چنان كه گويند از گرگان تا بغداد را بيست روزه پيمود و چون به بغداد رسيد در قصر موسوم به خلد جاى گرفت و يك ماه آنجا ببود آنگاه به بستان ابو جعفر انتقال گرفت سپس به عيساباد انتقال گرفت . در اين سال ربيع وابسته ابو جعفر منصور درگذشت . محمد نوفلى گويد : موسى هادى كنيزى داشت كه سوگلى وى بود و او را دوست داشت . وقتى هادى به گرگان بود كه مهدى او را به آنجا فرستاده بود كنيز اشعارى گفت و براى وى كه در گرگان بود نوشت كه يك مصرع آن چنين بود : « اى دور افتاده كه به گرگان مانده اى . »